بزم

خرید بک لینک

آفتاب ازغرب طلوع كرده بود. آب موج داشت و آنقدر آبي رنگ كه فيروزه حالْ شده بود. در زيرش جرياني سرخ برقرار بود. موج آب ها بر موج گوره ها ملاقات داشتند. آب ها و آتش ها. عايدي از اين ملاقات چون دخان و دودي نبود. لباسش يك دست سفيد بود. چشمانش يك دست سرخ با شعاعي قهوه اي. سرش را بر آب برد و ازآتش نوشيد. چشمانش سرخ و سرخ تر شد گويي اين خود شعله است. از سرخي، لباس سفيدش اندك اندك، متغير گشت وكتف هايش سرخ ملايم شد. سري بلند كرد. قدمي برداشت و جا به جا شد.

لباس يك دست سياهش را در آورد. آب دهانش همچون روزهاي ديگر، وقتي پر تنش مي شد و اضطراب، جوشش مي گرفت، از گوشه ي لبهاي سرخ فامش بيرون مي جست و متكاي سفيد رنگش را دچار لك هاي قهوه اي مي كرد. برگه هاي خوانده شده ي ديشب زير سرش مچاله شده بود. باز كرد. نتوانست بخواند.

دستش را دراز كرد و از ظرف كنار ميز يك شكلات تلخ گذاشت در دهانش. زنگ منزل به صدا در آمد. فهميد كيست. به خودش نياورد كه صدايي شنيده است. روي تخت خوابيد. دستي به موهاي پر حجم كشيد و به سقف خيره شد. با خود گفت: پاهايش سرخ بود . كتف هايش رو به سرخي مي رفت. جناق سينه اش نوري داشت. از آب كه خارج شد ديدني تر شده بود وقتي هم از آب بنوشي و هم از آتش، همين مي شوي. زيبا مي شوي و با شكوه. خيلي با شكوه.

افكارش را بُرديده كرد صداي زنگ. گفت بريده باد دستي كه ...

با حالي از كسالت باز كرد. نيمچه اي با صداي نازك از گوش ردشو اش گفت: هنوز كه حاضر نشده اي؟

ما دم درب منتظريم. انگار امروز بزم است. حواست هست؟

لباس يك دست سياهش را به تن كرد و خواند:

روبه پر فريب و حيلت كار رفت پاي درخت و كرد آواز

پر و بالت سياه رنگ و قشنگ نيست بالاتر از سياهي رنگ

از درب وارد شد.

همان آب و آتشْ ديده بود. صحنه را پيوند زد وخيره نگاهش كرد همچون قفلي كه روزنه ي نوري از آن عبور كرده باشد. با صداي آرام و رسايش خواند:

در نواشگر ايام خزان يا رب! اين نوش لبِ يار كه بود

در سراپرده ي احزان بوديم وين خندهْ لبِ پرُ گلِ عيار كه بود

ما را نه برآن آب، نه آتش خواني تو مگو زين خش خاشاك كه بود

آب دهان جوشش كرد و خواند:

وين خنده لب پر گل عيار كه بود؟

و از آب و آتش نوش داشت جانش گويي آفتابش از شرق طلوع كرده بود؟

دهرآشوب...

ما را در سایت دهرآشوب دنبال می‌کنید

برچسب: بزمجه,بزم,بزم مهستی و ستار,بزم هایده,بزمی بزم,بزم حمیرا,بزم خصوصی خوانندگان قدیمی,بزم های عاشقانه,بزمجه غول پیکر,بزمجه ایرانی, نویسنده: بازدید: 105 تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 17:24

صفحه بندی