شب، همان ظلمتکده ی خاموش هیاهوی حرف های همیشه در انزوا است.
حرف هایی که باید به رخ طبیعت حس کشیده می شد و هنوز تنها شب را محرم دان می خواند.
حرف هایی که جوش هنر را بلند می کند.
و صحنه ی هنر تنها جایی است که بی علت می توان خندید و بی دلیل می توان گریست.
شب حجمه ی هجوم هنر توست بر صحنه ی من.
ما را در سایت دهرآشوب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82