به ظرف های تلمبار شده روی سینک مدرن آشپز خانه که بتازگی صاحب ساختمان به خاطر افزایش اجاره خانه تغییر اش داده بود، با خمودگی نگاه می کنم و به دستانم که به این مایع شستشو عادت ندارند.من مسؤول اش بودم که همچون زنی که چند بچه زا شده و رنگ پریده و بی رنگ در حال خانه داری است و هیچ فکری ازش عبور نمیکند و هیچ بارقه ای از چراها بر اش نمی تابد چون به عادت مبتلا شده بود و از. اینکه هنوز عادت می شود و قدرت باروری دارد خوشحال و خود بسنده است، شده بودم.
از آن زمانی که با آن پسر بلاتکلیفی که توان ناب و بی آلایشم را چنگ زده و رفته بود، در فکر فرو می رفتم و به اطراف بی توجه بودم. برخلاف روز هایی که دمادم ذهنم می بارید و مجال نگارش نمی داد الان به فلاکت زن وارگی دچار بودم. زن وارگی یک حالت است میان دختر و زن شدن.حالتی که بکارت فکرت که می رود دچار افسردگی بعد از آن می شوی.
یادم می آمد که هر وقت مرا می دید میگفت هنوز مجردی؟ ازدواج کن و اگر خوشت نیامد جدا شو. اصل زوج شدن و آزادی فکر از خواب با دیگری است و به دیگری شدن. هروقت شدی، به خودت نزدیک می شوی. با از دست دادن دختربودنت، فکرت دختر نمی ماند و آزاد می شود از اوهام و خطی که عوام بر آن کشیده اند.
می گفتم مگر همین ضرورت زوجیت را عوام نکشیده اند؟
می گفت نه دیگر نه. طبع انسان می خواهد. چقدر بخواهد و تو پاسخ ندهی. یکبار که پاسخ بله بدهی به دنبالش آزاد می شوی.
تاهمین دیروز به این بند انداخته شده روی پوست افکارم به این شکل نگاه ننداخته بودم.
صورتم نیاز به بند داشت و افکارم نیاز به رهایی و تنم نیاز به خواب و حالتم در گذر زن وارگی بود.
نوشته شده از عمه خانم ترکه.
بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت.
دهرآشوب...ما را در سایت دهرآشوب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 66