ساعت واحد

خرید بک لینک
 

در کتب اصلی فلاسفه ی شرق از جمله ملاصدرا، «زمان» طوری از وجود لحاظ شده که در آن بی نهایت پیشی و پسی چیده شده اند، بی نهایت قبل و بعد. قبلی باید برود و بعدی بیاید.این پیشی و پسی ها، عین بیتابی و بیقراری اند تا بروند و هست شوند و بعد نیستی را تجربه کنند، یعنی این جزهای لانهایت باهم برسر یک میز جمع نمی شوند مگر اینکه جزیی برود و دیگری بیاید.بنابراین زمان طوری از اطوار وجود است که عین بیقراری ست و اجزا آن باهم در یکجا و دریک موعد جمع نشوند، انگار بیقرار اند تا به خود برسند و با دیگری وعده ای ندارند. کسی اگر آرزو کند که زمان را یکجا بچنگ درآورد و ببیند، باید گفت زهی خیال باطل!

سوالم این بود که آیا نمی شود زمانی باشد که همه ی زمان در آن باشد؟یکجا.

پاسخ: نه. ذات زمان نابودی "قبل" و هستی "بعدی" است.

این تعریف از زمان همیشه بامن بود و مرا توجیه کرده بود که زیاد دست و پا نزن برای جمع زمان.

تا همین چند شب گذشته که نگاهی به کتاب معروف شواهد الربوبیه صدرا می کردم که در باب «حشر» چیزی آورده بود که  همان خیال باطل، چنگ زدنی نمود.

 آورده بود: «ساعتی هست بنام "ساعت واحد" که مجموعه ی ازمنه ی متعاقبه ی غیرمتناهیه ی عالم و کلیه ی آنچه که مطابق با زمان است، همچون ساعت واحدی است که خود او جلوه ای است از شوون و جلوات الهی که در عین وحدت، مشتمل است برکلیه ی شوون واقع در هر روز و ساعتی است، موجود می شود»

این نکته را صدرالمتالهین درباره ی "مکان" هم ذکر می کند که البته که جمع اجزا امکنه، در محالات ذکر نشده و جمع اجزا مکان در فلسفه جایز است و شدنی.

در ادامه دست یافتن به این ساعت واحد را به کسانی که از قید طبیعت رها شده اند و از زمان و مکان گذر کرده اند، مختص می کند! قطعا این جمله این را می رساند که رهاشده از این بند، باید خود مشرف و محیط بر زمان باشد، در خود زمان نباشد.

آیا می شود از قید اش رها شد؟حتا در برزخ هم این ها باما می آیند که انگار.

می خوانم: " لیله القدر". درترجمه و تفسیر اش می آورند شب تقدیر ها. شبی که سرنوشت یکسال ما در این شب رقم می خورد یکجا!بی کم و کاست. ملائکه و روح قدم رنجه می کنند و پایین می آیند نزدیک نزدیک ما. پیش من؟ پیش تو؟ تا این یکسال را در یک شب بر ما بخوانند یا ما آنها را بخوانیم؟ انگار هر دو.

به سال گذشته که نگاه می کنیم چیزی از این خوانش نمی یابیم مگر، وقایع زمانی و مکانی که بی آگاهی ما رخ داده اند و ما انگار تماشاگر بوده ایم، تنها.

خب موضوع چیست؟ ملائکه و روح هر دو تا قد و قامت آدمی زاد خود را خم کرده اند تا یکسال زمانی و مکانی را بخوانند اما ما متوجه اش نشده ایم. میدانی چرا؟

"لیله القدر" همان امر بسیط و مجمل است که همه چیز در آن موجود است اما به نحو فشرده که شاید انسان فست فودی و عاجل امروز، حس خواندن اش را ندارد و به همان زمان و مکان ه کش دار اکتفا می کند طی یکسال نه یک شب.

پس به شهادت قرآن هم می بینیم که می شود آن "ساعت واحد" رخ دهد

اما

ساعت واحد که از برای در رفته های از دست مکان و زمان است، یک سوال باقی می گذارد و آنکه آن ساعت واحد آیا جز انسان کامل است؟

جانم را این جمله می رباید." انسان کامل"

چرا جمله گفتم؟ انسان کامل که دو کلمه ست. چون او همان  لیله القدر است و ساعت واحد و صاحب زمان و مکان. شد جمله؟

درود بر این جان.

بر این انسان.

حالم را خوش می کند.

درود...

دهرآشوب...

ما را در سایت دهرآشوب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: جمعه 25 خرداد 1397 ساعت: 2:11

صفحه بندی