حیوان ناطق حساس متحرک بالاراده متعجب ضاحک: انسان.
در تعریف یعنی تعیین حدود برای شناخت انسان، منطقدانان با کمک فلاسفه ی شرق این کلمات را می آورند که برای تعریف هر کلمه جمله ای را ذکر می کنند، انسان موجودی است که دارای قوه حیوانی و تعقل است که متحرک است و هنگامی که از چیزی متعجب می شود، می خندد. متعجب شدن دلیل خندان بودن انسان است.
سوال بود برایم که خندان بودن چه حد مهمی است برای تعریف انسان.تحیر و تعجب برا انسان البته انسان نه انسان حیوان، امری بس خوشایند و قابل فهم است که از خود یا نگرش خود یا جهان خود حیران شود اما خندان بودن؟!
علامه طباطبایی در کتاب چند جلدی نهایه و ملاصدرا در کتب خود و ابن سینا در اشارات به این ویژگی اشاره می کنند. علامه بتبع صدرا ذکر می کند که: " اندوه و غم عقل انسان را مکدر میکند و آن را از تعقل باز می دارد". به عبارتی می شود گفت اگر انسان اندوهگین شود از تفکر و تعقل باز می ماند چرا که عوارض این جهانی یا هر جهانی انسان را در خود می بلعد در حالی که انسان در حال تحلیل و شناخت این جهان و سایر انسان ها است نه جهان در حال شناخت انسان! همچون موج سواری. موج سوار اگر مبهوت موج شود قطعا موج او را در بر خواهد گرفت و او را واژگون خواهد ساخت اما اگر بی توجه به موج باشد، سوار بر موج طول آن را طی خواهد کرد، بسلامت. اگر فیلمی که از او در حال موج سواری گرفته شده را بر اون نشان دهند "متعجب" خواهد شد و با "خنده"خواهد پرسید که جدا من سوار بر این موج بودم؟!
بنابراین می شود گفت انسانی که با عقل خود موج سوار این جهان است، در حالی که متعجب است اما مبهوت و مات نیست، خندان و شاد است نه لزوما متبسم بلکه واجد فرح درونی است. نوعی از انبساط قلب یا شرح صدر. اما چرا با عقل خود خندان و ضاحک است؟چون نفس، انسان و قوای قوی انسانی را در بند می کشد و این در بند بودن مدتی نشاط زاست و پس از مدتی ملال آور است اما عقل انسان را وعده آزادی و سخاوت و رهایی می دهد. بیا بالاتر، بگذر، آن جا را ببین، تسلیم نشو...
انسانی که این دنیا را جدی نمی گیرد مانند همان موج سواره سوار بر موج است ، بر خوب و بد اش و سخت و آسان اش خندان است.اگر خندان باشی از درون یا برون، عقل را از بند نفس رهاندی و عقلت را در حال فزونی یافته ای.
روانشناسان معتقد اند گریان شدن نتیجه ی انقباض جسم است و خندان شدن نتیجه ی انبساط جسم. انقباض جسم یعنی گرفتگی و جمع شدن و معطوف به چیزی شدن که گویا فاقد آنی و شروع به گریه می کنی اما خندان شدن بخاطر بسطی و گشایش ست که فی الحال آن را می یابی.
ان اولیا الله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون.اولیاالهی کسانی که در حال تدبیر این جان و جهان اند بهتر از هر کسی می دانند که این دنیا جدی نیست پس عقل و بسط دارند تا کجا؟ بر همه عوالم. پس نه از چیزی ترسان و منقبض و گریان اند و نه اندوهی بر دلشان است.
اما تا کجا می توانیم با دیدن فلیم های کمدی و فان ویا دورهمی ها، خندان بود؟ خندان بودن نه بمعنای صرفا خندیدن است بلکه از درون روشن بودن و سرور داشتن است که این سرور جز از طریق آگاهی که در ناخودآگاه فشرده شده و درهم پیچیدها است گویا بدست نمی آید.
"آگاه باشید" ابتدا آمده و بعد شخصی مشخص شده "گندگان(گاف به ضمه) "این جهان چگونه اند؟
"نه ترسانند نه ناراحت".
چقد موافقی که آگاهانه جدی نگیریم؟
دهرآشوب...
ما را در سایت دهرآشوب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 149