نامه

خرید بک لینک

از دوران کودکی دوست داشتم که پستچی زنگ خانه را بزند و بگوید: نامه دارید.من نامه را بگیرم و روی نامه را ببینم و نشناسم که از کی و از کجاست.باز کنم و ببینم از کسی که به او عاشقم هنوز هم.باز کنم و ببینم که نوشته:

امروز حال عجیبی دارم.یک حالی که انگار رنگی از یک دلتنگی قدیمی داره. مثل زمانی که تو یک دل سیر گریه کرده باشی.

چیزی که نمی دونی چرا و از کجا درونت ابری و چشمت می باره. یاد اون حرف استاد بخیر که می گفت هر وقت هر چیزی بی دلیل شد به حقیقت نزدیک میشه! بی دلیلی که تو نمی دونی چرا؟ فقط می دونی الان این طور هست.

من بی دلیل حالم آرام و بارانی بود.مثل زمانی که معشوقت طردت می کند و از بهشت خود می راند و تو را با جهنم نبودن ها تنها می گذارد. مرور خاطرات اش در جهنم نبودن هایش تو را به آرامش و بی تفاوتی می کشاند. با خود می گویی آیا چیزی وجود دارد که برای تو معنا بدهد زندگیت را؟ بقول اگزیستانسیالیست ها«که چی»؟که چی از ادامه ی بی تو.

این روند همچون هوا تکرار می شود و تو را آرام می کند.و تنها باریدن با توست .

هیچ وقت ندانستم چرا از کودکی هایم هر جا که پا می گذاشتم عشق به استقبالم می آمد.

دهرآشوب...

ما را در سایت دهرآشوب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: پنجشنبه 26 ارديبهشت 1398 ساعت: 6:44

صفحه بندی