همين ديروز، از كنار درختي كه تن اش را اطلسي از شكوفه ها، مونجوق دوزي كرده بودند مي گذشتم. از درخت پرسيدم تو خسته نمي شوي از تكرارِ بازيِ هر سالِ فصل؟ كه هر سال حَشْر مي بيني و نَشْر؟ نشر شكوفه هايت و حشر پاييز و زمستانت؟
آيه اي را يادم آمد كه "يسبح بحمده ما في السموات و ما في الارض". با خود گفتم في ما سَلَف، اي درخت، به حالت غبطه داشتم كه " طوبي لكم، كه كف فهمت از من بيشتر است كه مي داني براي چه هستي و زبانت به حمد حق گشاد است" اما امروز به اين مي انديشم آيا مي تواني از اين مقدارت خسته و گريزان شوي؟ و بخواهي كه اين نباشي و ميل نا خوشايند وسرزنش كننده ات به صدا در آيد كه تا به كي اين چنيني؟
بگذر.
تعال!.
بالا بيا.
دلم پُرانديشه گشت.
به دنبال نُشورم. كه تنم اطلس شعور شود و قلبم به حمد، حُشِرَتْ.
باشد كه ما پاي درگردون هفتم گذاريم و بر آييم و به هياهوي ظاهر و نسيان باطن نپردازيم و بهارم اين گونه شود تعبير.
اللهم ارزقنا.
راستي چرا درخت در سكوت، با من قدم زد؟
دهرآشوب...
ما را در سایت دهرآشوب دنبال میکنید
برچسب: نشر چشمه,نشر نی,نشر الگو,نشر ماهی,نشر مرکز,نشر خم دمبل,نشر ثالث,نشر افق,نشر دریافت,نشریه یالثارات, نویسنده: بازدید: 66